عشق همه را شاعري بزرگ مي سازد و اگر عشق نتواند تو را يك شاعر سازد، هيچ چيز ديگر نخواهد توانست. عشق دروازه دنيايي كاملا متفاوت را به روي تو مي گشايد. بدون عشق، در دنياي محدود عقل محصور خواهي ماند. آنگاه كه عشق در زندگي پديد آيد، عقل از ميان برمي خيزد و به فراز مي رسد. به همين دليل است كه ذهن عقل گرا، عشق را ديوانه كور مي نامد. عقل هميشه عشق را به كوري و ديوانگي محكوم ساخته و به آن نسبتهاي ناروايي داده، به اين دليل است كه از درك آن عاجز است.

دنياي عشق ،‌دنيايي كاملا متفاوت است كه هيچ ارتباطي با حساب، منطق و علم ندارد. عشق،‌ سنجش ناپذير و ناشناختني است. هيچكس آنرا به درستي نمي شناسد.

دقيقا نمي دانيم كه چيست. حتي كساني كه تا اعماق عشق رخنه كرده اند. خود را لال و زبان بسته يافته اند- عشق قابل بيان نيست.

اما تجربه عشق بسي با عظمت و چنان سرمست كننده است كه در اشكال گوناگون متجلي مي شود. شايد در رقص متجلي شود يادر موسيقي يا در شعر يا در نقاشي يا در انواع آفرينشها. عشق هميشه آفريننده است و دنيا بسيار ويرانگر بوده، زيرا به انسان آموخته انرژي عشق را سركوب كند. عشق سركوب شده، ويرانگر مي شود و عشق ابراز شده، آفريننده.

 

 

زندگي تنها زماني زندگي است كه چراغ عشق در درون وجودت بسوزد. آنگاه كه شعله هاي عشق تو چنان شعله ور باشند كه گرداگرد تو را روشن سازند، به ديگران سرايت كنند و ديگران بتوانند آنرا احساس كنند. آنگاه كه عشق تو چنان ملموس باشد كه ديگران بتوانند آنرا لمس كنند. آنگاه عشق نه فقط به خودت، بلكه به همه كس بركت خواهد رساند.

انسان راستين همواره جهان و هستي را غني تر مي كند. او از خود چيزي به هستي مي بخشد. و تا زماني كه تو چيزي از خود نبخشي، هرگز احساس شادماني نخواهي كرد. از راه ازخود بخشيدن به هستي است كه در كار آفرينش مشاركت مي كني، زيرا آنگاه تو يك آفريننده مي شوي.

آفريننده بودن، ‌جزيي از خدا بودن است. هيچ راه ديگري غير از اين نيست.

اوشو

 

به راستي حقيقت زندگي چيست؟

همه ما دير يا زود خواهيم رفت...

خداوند جهان آن وجود بي مانند كه در تمام هستي جريان دارد نيكي را در چه مي بيند؟

پاسخ پرسش خود را به زودي خواهيد يافت.

 

 راه خدا....

www.RaheKhoda.com